صفحه اصلي|فارسي|French
يکشنبه ٢٨ مرداد ١٣٩٧
منو اصلی
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 883559
 بازدید امروز : 17
 کل بازدید : 2517541
 بازدیدکنندگان آنلاين : 1
اخبار > هراسی بزرگ از یک جهان بی‌خدا


  چاپ        ارسال به دوست

گفتگوی نشریه تاریخ با مارسل گُشِه

هراسی بزرگ از یک جهان بی‌خدا

نشریه Marianne, L’Histoire چاپ فرانسه شماره ویژه ماه دسامبر و ژانویه خود را به موضوع افراط گرایی و بنیاد گرایی دینی اختصاص داده است، در ادامه بخش هایی از ترجمه گفتگوی این نشریه با پروفسور مارسل گُشِه مورخ و فیلسوف فرانسوی آمده است. مارسل گشه متولد 1946، مدیریت اکول مطالعات عالی علوم اجتماعی وابسته به مرکز پژوهش های سیاسی «ریمون آرون»، و سردبیری نشریه «Débat» را در کارنامه خود دارد. وی تا کنون کتب بسیاری را پیرامون مناسبات میان دین و سیاست تالیف و منتشر کرده است. در این گفتگو وی به تبارشناسی واژه هایی مانند بنیادگرایی، سنت گرایی و .... با نگاهی تاریخی و جامعه شناختی پرداخته است.

کاربرد خشونت در جهت تحمیل عقاید مذهبی به گذشته‌های دور باز‌ می‌گردد. جدید بودن مفهوم «انتگریسم»، به گفته مارسل گُشِه، مورخ و فیلسوف، ریشه در نسبت امر دینی و امر سیاسی دارد.

«انتگریسم» چیست و چطور می‌توان آن را تعریف کرد؟

مارسل گُشِه: آنچه ما تحت مقوله‌های غیردقیق «انتگریسم» یا «فوندامنتالیسم» طبقه‌بندی می‌کنیم ارتباط چندانی با سنت‌های بزرگ مذهبی ندارند، مانند پروتستان‌های آمریکایی یا ناسیونالیست‌های هند یا یهودی‌های افراطی ارتودوکس. مشکل اصلی این تحلیل این است که ما فقط با یک فعال‌سازی مجدد این سنت‌ها سروکار نداریم، بلکه با جهت‌گیری‌های گوناگونی درون هر سنت مواجه ایم. علت جدید بودن «انتگریسم» یا «فوندامنتالیسم» را باید در جای دیگری جست. مشکل در انگیزه‌ها و فرایندی است که کاربرد آنها را نه به نحو ضروری، بلکه به شیوه های خاصی توجیه می کند. از دیدگاه نسبت میان باور دینی و واقعیت اجتماعی و سیاسی، من فکر می‌کنم ما با پدیده‌ای کاملا منحصر بفرد روبرو هستیم که به یک چهارم پایانی قرن بیستم بازمی‌گردد.

·چه چیزی از نظر شما در واژگان «انتگریسم» و «فونتامنتالیسم»، «غیردقیق» است؟

گشه: «انتگریسم» و «فوندامنتالیسم» دو مفهومی اند که تاریخشان به اوایل قرن بیستم بازمی‌گردد. تفاوت آنها ساده است: یکی ‌خاستگاهی کاتولیک دارد و دیگری ‌خاستگاهی پروتستان. «انتگریسم» نوعی نامگذاری جدلی است که از واژه‌ «انتگرال» در کاتولیسیسم قرن نوزدهمی و جریان‌های مدرنیسم در کلیسای به‌طور مشخص سال‌های ۱۹۰۰ساخته شده است. «انتگرالیست‌ها» توسط مخالفانشان به «انتگریست‌ها» تبدیل شدند. واژه «فوندمانتالیسم» از نزاعی است که پروتستان‌های آمریکایی در دهه ۱۹۲۰ آغاز کردند تا از آنچه «مباحث بنیادین ایمان» می‌نامیدند دفاع کنند. مهمترین این موضوعات مفاد حقیقت مطلق و دست‌نخورده انجیل بود. این واژه در ادبیات فکری رواج پیدا کرد. اما هنوز مبهم است: همواره راه‌های مختلفی برای نامیدن آنچه بنیادین‌تر است وجود دارد.

برای یهودیان و مسلمانان واژه‌ای وجود ندارد؟

گشه: درباره «انتگریست‌های یهودی» من با جرأت از واژه «اولتراـ اورتودکس‌ها» استفاده می‌کنم. برای مسلمانان واژه مناسبی نداریم. به همین دلیل گرایش به این است که واژگان معادل را به کار گرفت. بنابراین واژه «اسلامیسم» را استفاده می‌کنند. این نوع تکرار زبانی چندان به جایی نمی‌رسد.

به نظر شما این پدیده‌های با انگیزه مذهبی چه چیز جدیدی دارند؟

گشه: چیزی که در آنها جدید است به رابطه دین و سیاست بازمی‌گردد. بهترین روش بررسی این پدیده‌ها بی‌شک مقایسه «انتگریسم» و «فوندمانتالیسم» و آن چیزی است که می‌توان ترادسیونالیسم (سنت‌گرایی) نامید.

آنچه دین می‌گوید همان است که سنت می‌گوید. بنابراین امکان احیا، بازگشت یا اثبات سنت و یا حتی تنش بر سر سنت در آن وجود دارد. به هر حال، رویکرد سنت‌گرایانه بعد از انقلاب کبیر فرانسه معنایی تازه یافت. تا آن زمان، گرایش به حفظ یا اتصال دوباره به سنت «راستین» در جهت جامعه‌ای سراسر مسیحی بود. هدف اصلاح دینی لوتر و کالون نیز این بود که به حقیقت اولیه مسیحیت در مقابل انحطاط کاتولیسیسم رومی بازگردند. این حقیقت «جهان‌گیر» است و باید سامان‌دهنده اجتماع مسیحی باشد.

با انقلاب فرانسه شرایط متفاوت شد. مسیحیان از آن پس نه تنها در فضایی کاملا مسیحیت‌زدایی‌شده بلکه درون جامعه‌ای که می‌خواست بیرون از دین سامان یابد و ایمان به حوزه خصوصی منتقل شود زندگی کردند. از آن پس، تایید و توصیف سنت مسیحی به معنای تایید و توصیف شکلی از جامعه سنتی نیز بود. سنت مسیحی سیاسی شد.

این ترادسیونالیسم (سنت‌گرایی) ریشه در نوعی احساس قدرتمند اتصال با گذشته دارد. سنت در میدانی که به چالش کشیده می‌شد جان سالم به در برد. با اصول جدید سامان اجتماعی و نیز حجم تغییراتی که فردگرایی، کاپیتالیسم و دموکراسی که این سنن را از بین می‌برد وارد مرحله جدیدی می‌شویم. در آن لحظه تاریخی، برای بازگشت به سنت باید آن را به نوعی بازسازی کنید. حتی بیشتر، اگر می‌خواهید دین را به جایگاه قبلی‌اش بازگردانید، باید بازسازی جامعه را از پایین تا بالا آغاز کنید. اینجا وارد فضای فکری «فوندمانتالیسم‌ها» به معنای دقیق کلمه می‌شویم، چیزی که امروز نیز شاهد هستیم.

ویژگی اصلی فوندمانتالیسم چیست؟

گشه: وجه عمومی‌اش، یا به عبارت بهتر، وجه جامعه گرایانه اش، در مقابل نوعی دین‌ باوری حوزه خصوصی و حتی محرمانه (من از بنیان این پدیده می‌گویم نه از جلوه‌هایش). دغدغه همیشگی فوندمانتالیسم‌ها بازگرداندن جایگاه کامل دین به آن است، جایگاهی که در آغاز داشت، جایگاهی که درون زندگی جمعی معنا داشت. اما این دغدغه در جهانی است که این جایگاه از دست رفته است، جایی که برتری دین چیزی جز یک خاطره دور نیست، جایی که مومنانش تنها افرادی زمان‌پریش و مضحک و ناتوان اند.

تفاوت بنیادگرایی (فوندمانتالیسم) با سنت‌گرایی (ترادسیونالیسم) در اینجاست. فوندمانتالیسم تنها در جهانی می‌تواند اوج گیرد که پیوستگی با سنت شکسته شده است. بازیابی سنت در چنین شرایطی، در وهله نخست، نیازمند ابداع دوباره و سپس واژگون کردن جهانی است که بر اساس فراموشی سنت بنا شده است. به همین دلیل که بنیادگرایی جنبشی به طور انحصاری متعلق به جهان مدرن است. فوندامنتالیسم با لحظه‌ای تاریخی متناظر است که در آن، ذهنیت دینی ناگذیر است با جهانی بدون خدا مواجه شود، جهانی که روز به روز بیشتر از ساختار قدسی کهن‌اش دور می‌شود. کشف چنین جهانی که فوندمانتالیسم از آن می‌گریزد در کل قرن بیستم جاری است. این جنبش در سال ۱۹۷۵ به شکلی مهیب به درجه انفجار رسید. در آن وقت ما نه تنها وارد بحران‌های اقتصادی شدیم، بلکه وارد نوعی سنتز ایدئولوژیک بزرگ نیز شدیم.

تمام امیدها به آینده‌ با «کفرهای» همه‌گیر بر باد رفت. در جوامع جهان سوم، این بحران را می‌توان سقوط مدرنیزاسیون دانست، چیزی که برای آنها نوعی اسطوره محرک بزرگ بود. طبیعت اجتماع این است که از خلا می‌هراسد. ایمان به آینده را حذف کنید، چه چیزی می‌تواند حیات اجتماعی را سامان دهد؟ گذشته به طور طبیعی باز می‌گردد. و گذشته برای جوامعی که به تازگی وارد مدرنیزاسیون یعنی غربی‌شدن تکنولوژیک شده اند، دین یا سنت دینی است.

هدف جاه‌طلبانه فوندمانتالیسم از اینجا ناشی نمی‌شود. هدف آن ریشه در دهه‌های نخست قرن بیستم دارد. اما چرخش اواسط دهه ۱۹۷۰ برای افراد زیادی محکوم کردن مدرنیته ضدخدا را بدیهی کرد و به آنها اراده‌ای بخشید تا اجتماعی بر اساس دین بسازند.

L’intégrisme.

Fondamentalisme.


١٥:٣٥ - 1396/10/07    /    شماره : ٦٩٤٨٠٦    /    تعداد نمایش : ١٦٨



خروج




تازه ها

مناسبتها

کنسرت استاد کلهر

پیوندها